”پنجِ وارونه چه معني دارد؟“
خواهر كوچكم از من پرسيد.
من به او خنديدم.
كمي آزرده و حيرتزده گفت:
”روي ديوار و درختان ديدم.“
بازهم خنديدم.
گفت: ”ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه
پنجِ وارونه به مينو ميداد.“
آنقدَر خنده بَرَم داشت
كه طفلك ترسيد.
بغلش كردم و
بوسيدم و
با خود گفتم:
”بعدها
وقتي باريدنِ بيوقفهي درد
سقفِ كوتاهِ دلت را خم كرد
بيگمان ميفهمي
پنجِ وارونه چه معني دارد.“
رفت و سيبي آورد
نصف كرديم.
دمي خيره بر آن نيمه به نجوا ميگفت:
”نكند يعني ... يعني ... همين نيمهي سيب!؟“
تنِ آن نيمه، تبِ خواهش بود.
گاز زد.
خندهي لبهاي خدا را چيدم.
خيره بر نيمهي گنديدهي خود خنديدم.
علي بداغي
__________________
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده ایم . .
مست از بوسه هایی هستیم که هنوز نگرفته ایم . .
از روزهایی که هنوز نیامده اند . . .
باورت نمی شود؟!
از خدا بپرس...
|